۲ ماه پیش
زیباترین برش ها از متن کتاب "درست حسابی دعوا کن" از نگاه کاربران
کتاب درست حسابی دعوا کن، اثر مشترک جولی گاتمن و جان گاتمن (موسسان موسسه زوج درمانی گاتمن) است و به شما می آموزد که چگونه ارتباط موثر تر و بهتری داشته باشید همچنین، این کتاب به روش های مذاکره بهتر میان زوجین می پردازد.
کتاب "درست حسابی دعوا کن" از نشر مون با نگارشی ساده و قابل فهم منتشر شده و به موضوعاتی مانند نقش خانواده در شکلگیری الگوهای ارتباطی، تأثیر استرس بر روابط زناشویی، و اهمیت ایجاد معنای مشترک در رابطه اشاره می کند. در هر فصل تمرینهای عملی برای زوجها گنجانده شده است. بعد از خواندن این کتاب به شیوه ی متفاوت تری با پارتنرتان صحبت خواهید کرد.
در ادامه برش هایی از این کتاب زیبا و عمیق برای شما آورده شده:
در کتاب "درست حسابی دعوا کن" می خوانیم:
- در رابطه اگر یک نفر «ببرد» و دیگری «ببازد»، درنهایت هر دو طرف میبازند.
- ما باید به شرکای عاطفی خود فضا بدهیم تا بتوانند دربارهٔ مسائلی که پیش میکشیم با ما تعامل کنند، نه آنکه آنقدر محدودشان کنیم که تنها یک راه برای پاسخگویی داشته باشند: دفاع از خود.
- رابطهای را که شما در آن به قیمت نابود کردن رؤیای شریکتان برنده و پرقدرتاید، نخواهید. خواهان رابطهای باشید که بتوانید در آن از رؤیاهای یکدیگر حمایت کنید. اگر رؤیاهای شما به هم پیوند بخورند، اوضاع بهتر خواهد بود.
- باور غلط شمارهٔ ۵: مردان منطقیتر از زنان و زنان احساساتیتر از مردان هستند. این مغالطه همچنان رایج است، اما کلیشهای مخرب، محدودیتآور و غلط محسوب میشود.
- بهجای «از لحظهای که اومدی، داری با عصبانیت باهام برخورد میکنی!» بگویید: «وقتی اومدی، متوجه حالت عصبانی چهرهت شدم. گفتم شاید از دست من ناراحتی.»
- وقتی زوجها را طی سالیان بعد کنترل کردیم، دریافتیم که بسیاری از آنها با وجود تعارض در سالهای اول رابطه، در مقایسه با همتایان سازگار خود، تدریجاً روابط مستحکمتر و شادتری پیدا کردند. چرا؟ معلوم شد که زنها در این روابط آنقدر احساس امنیت داشتهاند که راجع به هر مسئلهای با همسرشان حرف بزنند. این در حالی است که زنان گروه مقابل از انجام این کار میترسیدند. در این مطالعه همهچیز یکطرفه بود: از زن به مرد. یعنی وقتی زن با مطرح کردن مسائل مختلف باعث تعارض میشود، رابطه مستحکمتر و موفقتر پیش میرود. محققان آن را «اثر منفی زن» مینامند که شاید ناخوشایند به نظر برسد، اما برای ادامهٔ رابطه خوب است.
- یکی از دلایل عمدهٔ تشدید تعارضات این است که نیازهایمان را بیان نمیکنیم. در عوض، از شرکای خود انتظار داریم ذهنمان را بخوانند و نیازهایمان را بهشکلی معجزهآسا برآورده کنند.
- سادهترین نوع ترمیم عذرخواهی مستقیم است: «متأسفم» یا «متأسفم که اون حرف رو زدم، بذار دوباره سعی کنم».
- یکی از غمانگیزترین چیزهایی که رابطهٔ زوجها را به جدایی میکشاند، این است که در فرایند ترمیم هماهنگ نیستند. یکی تلاش میکند و آنیکی درها را میبندد یا اصلاً متوجه تلاش او نمیشود و برعکس.
- اگر به این امید باشیم که شریکمان از نیازهای ما باخبر است و برآوردهشان میکند، یا اینگونه فکر کنیم که نیازهایمان آنقدر واضح هستند که قطعاً متوجه آنهاست و در همان راستا عمل میکند و درنتیجه درخواستی نکنیم، چیزی جز رنجش ناشی از بیتوجهی به نیازهایمان نصیب ما نخواهد شد؛ که همین هم به بالا گرفتن دعوا میانجامد
- هدف برنده شدن نیست. هدف این نیست که شریکتان را متقاعد کنید. هدف ارائهٔ راهحل مشکل نیست. هدف حتی رسیدن به سازش نیست! (سازش بخشی از اهداف آتی است.) هدف این است که بیشتر با مثبتانگاری دعوا کنید تا منفیبافی. و بله؛ این هدف کاملاً ممکن و لازم است.
- «حمایت» واقعاً به چه معناست؟ یکی از وظایف اصلی حامی، در کنار زنی که دوستش میدارد، پاسداری از انسانیت اوست
- وقتی بعد از یک مشاجرهٔ ناخوشایند دست به ترمیم نمیزنیم، زخمها ماندگار میشوند. وجه مخرب دعوا پابرجا میماند و بهمرورزمان، همچون ترکیبی خورنده، ارتباط مثبت بین ما را از بین میبرد.
- تعارض بخشی طبیعی از روابط انسانی است و لازمهٔ ارتباط محسوب میشود. ما اغلب پایین بودن فتیلهٔ تعارض را مترادف خوشبختی میدانیم؛ اما چنین نیست. فقدان تعارض نشاندهندهٔ استحکام رابطه نیست و ممکن است در عمل نتیجهٔ عکس داشته باشد.
- در فرهنگ ما بسیاری از مردان این دو مقوله را باهم یکی کردهاند. اما «حمایت» واقعاً به چه معناست؟ یکی از وظایف اصلی حامی، در کنار زنی که دوستش میدارد، پاسداری از انسانیت اوست. یعنی چه؟ در این فرهنگ، چگونه از انسانیت یک زن پاسداری میکنید؟ هستهٔ انسانیت زن را نخواهید یافت، مگر آنکه از او بپرسید: چه رؤیایی در سر داری؟ دوست داری چهکاره شوی؟ چگونه از مسیری که برای تحقق رؤیای خود در پیش گرفتهای حمایت و محافظت کنم؟ با چه موانعی روبهرو هستی و چگونه میتوانم موانع را از سر راه تو بردارم؟
- باور غلط شمارهٔ ۴: یکی از ما حق دارد و دیگری در اشتباه است. واقعیت: تجربیات و دیدگاههای هر دو نفر ارزشمند هستند. هر دو حق دارند. مهم این است که بدانیم به مسائل مختلف چگونه نگاه میکنیم، چه احساس و نیازهایی داریم و اینکه آیا میتوانیم حرفهای یکدیگر را بشنویم و به آنها احترام بگذاریم یا خیر. اهمیت این مسائل خیلی بیشتر است.
- بسیاری از چیزهایی که در زمان مشاهده با علامت منفی کدگذاری شده بودند، در بلندمدت منفی نبودند. برای نمونه: خشم. حس خشم منفی نبود! هنگام بررسی زوجها در آزمایشگاه، خشم را مشاهده میکردیم و پیش خود میگفتیم: «چه بد!» درحالیکه معلوم شد خشم بد نیست، بلکه آن «چهار سوار» معروف بد بودند. وقتی زوجها خشمشان را با تحقیر، انتقاد، حالت تدافعی یا دیوارسازی ابراز میکردند، رفتارشان سمّی میشد و رابطه را مسموم میکرد؛ اما خشم فینفسه نه چیز بدی است و نه از پیامدهای منفی آتی خبر میدهد.
- خود اعتیاد یکی از خطوط قرمز نیست، زیرا بسیاری از افراد بهصورت مقطعی با آن دستوپنجه نرم میکنند؛ اما امتناع از رسیدگی به آن قطعاً یک خط قرمز است.
- اگر همیشه به خواستهها و پیشنهادات شریکتان «نه» بگویید، به یک مانع تبدیل میشوید و برای او حکم بنبست را پیدا میکنید.
- پیشتر گفتیم و دوباره میگوییم: چیزی به نام «انتقاد سازنده» وجود ندارد. انتقاد همیشه مخرب است.
- ما اغلب جذب افرادی میشویم که از جنبههای خاصی با ما تفاوت دارند: افرادی که نسخهٔ مشابهمان نیستند اما کاملمان میکنند.
- زندگی بدون دعوا شاید جالب به نظر برسد، نه؟ سعادت مطلق! اما احتمالاً به نفعتان نیست. چه بخواهید چه نخواهید، صمیمیت با تعارض همراه است.
- تفاوتهایی که روزی بسیار جذاب و دلفریب بودند، بهمرور به عوامل اختلافافکن تبدیل میشوند. مثلاً «من بهخاطر رفتارهای بدون برنامهش جذبش شده بودم» تبدیل میشود به «چرا نمیتونی یه برنامه بچینی و به همون بچسبی؟». یا «من عاشق شخصیت اجتماعی و شوخطبعی بینظیرش شدم» به «یعنی باید با تکتک مهمونها گپ بزنی؟» و «داشتی با اون یارو لاس میزدی؟» تبدیل میشود.
- واقعیت: انسانها موجوداتی اجتماعی هستند و قرنها از تشکیل گروه و برقراری رابطه بهمنظور رشد و دفع خطر بهره جستهاند. به تعبیر دیگر، ما برای نیاز داشتن ساخته شدهایم، زیرا نیازها ما را به هم پیوند میدهند و کمک میکنند در کنار یکدیگر به کامیابی برسیم. شما باید نیازهایی داشته باشید و توجیه هم لازم نیست! اما باید نیازهای خود را به دیگران ابراز کنید. یکی از دلایل عمدهٔ تشدید تعارضات این است که نیازهایمان را بیان نمیکنیم. در عوض، از شرکای خود انتظار داریم ذهنمان را بخوانند و نیازهایمان را بهشکلی معجزهآسا برآورده کنند. این روزها کسی ذهنخوانی بلد نیست. پس تا وقتی یک ذهنخوان پیدا نکردهایم، باید نیازهای خود را با صدای بلند و رسا بیان کنیم.
- نیرویی پشت این مشاجره بود که به حجم آتش آن میافزود. هرکدام از آنها خواستهٔ پنهان خود را داشتند: خواستهٔ پنهانی مرد آزادی و ماجراجویی بود و خواستهٔ پنهانی زن حفظ خانواده. اما این حقایق درونی را به خودشان هم بهندرت میگفتند، چه برسد به اینکه با یکدیگر مطرحش کنند. آنها بیشازپیش از هم فاصله گرفتند، سنگر شخصی خود را ساختند و اتهامات و انتقاداتشان را مانند نارنجک از پشت سنگرهایشان بهسمت هم پرتاب کردند.
- نیازهای اصلی و مهمی که دست کشیدن از آنها برای ما بهمنزلهٔ تسلیم شدن است. - برای این کار باید آیکیدوی ژاپنی را تمرین کنیم: عقبنشینی برای پیروزی. بخشهایی از خواست شریکمان را که از منظر نیازهای اصلیمان منطقی یا شدنی به نظر میرسد، قبول میکنیم. هرچه بیشتر تصدیقش کنیم، او نیز بیشتر تصدیقمان میکند. سپس میتوانید آن مشکل را حل کنید. مشکل مزبور مثل قبل شما را در برابر یکدیگر قرار نمیدهد. - برای موفقیت در سازش باید راهی به جلو پیدا کنیم که ژرفترین رؤیاها و نیازهای اصلی هر دو طرف در آن لحاظ میشوند.
- چنانکه در مقدمه گفتیم، بیشتر تضادهای ما (۶۹ درصد) همیشگی هستند، حل نمیشوند و باید در تمام دوران رابطهمان با آنها دستوپنجه نرم کنیم. تعارضات همیشگی زوجها معمولاً از تفاوتهای شخصیتی و اولویتهای مربوط به سبک زندگیشان نشئت میگیرند. هرچه بیشتر تفاوتهای یکدیگر را بپذیرند، نتیجهٔ بهتری خواهند گرفت. اما اشتباه ما اینجاست که سعی میکنیم شریک زندگیمان را شبیه خودمان کنیم و اگر این رویکرد کارساز نبود، به انتقاد از او میپردازیم.
- به دعواهای خود، چاشنی مثبت گرایی اضافه کنید چند مثال از تعاملات مثبت: معذرتخواهی - لبخند - تکان دادن سر - همدلی - لمس فیزیکی اطمینانبخش - تأیید حرفی که شریک زندگیتان زده است - تأکید بر اشتراکات
- تأییدگری به این معنی نیست که موافق او هستید، بلکه به این معنی است که میتوانید دستکم بخشی از تجربهٔ شریکتان را درک کنید.
- وقتی نیازها برای مدتی طولانی انباشته شوند، به کینه بدل میشوند.
- متوجه شدیم که موفقترین زوجها دقیقاً مانند دیپلماتهای موفق عمل میکنند: آنها نگرانیهای خود را بدون سرزنش، انتقاد یا تحقیر مطرح میکنند. چگونه؟ بهجای اینکه با تشریح طرف مقابل و اشتباهات او وارد مشاجره شوند (رویکردی که بهصورت پیشفرض، اکثر زوجها از آن استفاده میکنند)، روند را تغییر دادند. نگرانیهایشان را با صحبت دربارهٔ خود و احساساتشان مطرح کردند و کاری با رفتارهای بد و نواقص شخصیتی شریک زندگیشان نداشتند. در واقع آنها مشکل یا موقعیت موجود را با استناد به واقعیات و بیطرفانه توصیف میکنند و کسی را مقصر جلوه نمیدهند. درنهایت نیز نیازهای خود را بهصورت مثبت بیان میکنند تا وضعیت بهبود یابد.
- این بدان معنی است که ایفای نقش گوینده و شنونده حائز اهمیت است. حتماً هر دو طبق نوبت نقشتان را ایفا کنید. منظور از نوبت این است که گوینده با لحنی ملایم گفتوگو را شروع میکند و سپس شنونده سؤالات مربوط به «رؤیاهای درون تعارض» را از او میپرسد و گوینده پاسخ میدهد. در نقش یکدیگر مداخله نکنید و هیچ سؤالی را هم بیپاسخ نگذارید! شنونده باید فهرست را تا انتها ادامه دهد و همهٔ سؤالات را یکبهیک از گوینده بپرسد. تا وقتی که پاسخ همهٔ سؤالات را نگرفتهاید، مرحلهٔ بعدی را شروع نکنید.
- در واقع، حمایت از چیزی که زنان واقعاً به آن نیاز دارند میتواند گاهی برخلاف باورهای دیرینهٔ مردانگی باشد. برای نمونه، زن میخواهد به دانشگاه برود تا مدرک بگیرد و شما بهعنوان حامی او مراقبت از کودکان را بر عهده میگیرید تا او به کارش برسد. قرار است نقش مراقب را بر عهده بگیرید، با نیازهای بچهها هماهنگ شوید و تدارکات لازم را برای شانه کردن موها و تهیهٔ ناهار بچهها فراهم کنید. از زوجهایی که بر سر این نقشها تعارض دارند میپرسیم: این کار مردانه است یا زنانه؟ پاسخ سنتی «زنانه» است، زیرا مراقبت از بچهها بهطور سنتی به این شکل کدگذاری شده است. حرف ما این است که مراقبت از بچهها به همان اندازه «مردانه» است، زیرا مرد با این کار از همسرش و حق انسانی او برای تحقق آروزهایش محافظت میکند
- ما انسانها موجوداتی عمیق هستیم و در اموری سطحی مثل مو و پوست و لباس خلاصه نمیشویم. حتی همانی نیستیم که نشان میدهیم. ما انسانها یک وجه پنهانی داریم. درون ما مملو از رودخانهها، آبشارها، صخرههای سنگی و درههای عمیقی است که شاید هنوز کاملاً کشفشان نکرده باشیم.
- وقتی فرد عواطفی را تجربه میکند که او را بهسمت انزوا و دوری گزیدن سوق میدهندمانند اندوه، ترس، انزجارنوار مغزی او عدم تقارن فرونتال راست را نشان میدهد؛ به این معنی که در ناحیهٔ فرونتال راست مغز، فعالیت بیشتری دیده میشود و زمانی که عواطفی مثل علاقه، کنجکاوی، شادی و خشم را تجربه یا پردازش میکند، عدم تقارن فرونتال چپ به چشم میخورد. فعالیت بیشتر در نیمکرهٔ چپ حاکیاز آن بود که فرد تصمیم دارد تجربهاش را تداوم بخشد، نه آنکه بدان بیاعتنایی کند.
- باید شیوهٔ دعوا کردنمان را عوض کنیم رابطهٔ طولانیمدت داشتن با کسی، با در نظر گرفتن ظرافتها و پشت سر گذاشتن تمام فرازونشیبهای متعهدانهٔ آن، هرگز آسان نیست.
- عصبانیت هیچ اشکالی ندارد. مهم نحوهٔ ابراز آن است. هرگز نباید خشم را با هدف تحقیر یا انتقاد از شریک زندگی ابراز کرد.