» زیباترین تکه های کتاب، از کتاب بخش دی
زیباترین برش ها از متن کتاب "بخش دی" از نگاه کاربران
*ولی همیشه برای کتاب خواندن وقت میگذاشتم. هر بار که کتابی را برمیداشتم، برایم مثل فرار بود. برای یکی دو ساعت، بهجای دنیای کسلکننده خودم، بخشی از دنیای کتاب میشدم.
*-چطور یک نفر به جایی میرسد که مغزش دیگر مثل یک مغز عادی کار نمیکند؟ که واقعیت زندگیاش کاملاً با واقعیتی که بقیهٔ آدمهای دنیا در آن زندگی میکنند متفاوت میشود؟ و چهچیزی باعث میشود این اتفاق برای کس دیگری نیفتد؟
*کَم میخندد. «پس اسکیزوفرنیکه؟» دکتر بک اخم میکند. «نه. "اسکیزوفرنیک" نیست. ما به بیمارها اینطوری اشاره نمیکنیم. میگل یه آدمه و فقط با اختلال روانیش توصیف نمیشه. اون یه اسکیزوفرنیک نیست، یه آدمه که به بیماری اسکیزوفرنی مبتلاست. متوجه شدی؟»
*واقعاً ناراحتکننده است که یک نفر با چنین استعدادی مغزش اینطور به فنا میرود. ولی مگر همیشه نمیگویند افرادی که استعدادی باورنکردنی دارند بیشتر مستعد بیماریهای روانیاند؟ یا شاید هم این را از خودم درآورده باشم.
*از همه مهمتر، درک نمیکنم چرا باید مثلثات یاد بگیرم. اگر در یک سوپرمارکت باشم، برای اینکه حساب کنم بقیه پولم چقدر میشود لازم است بدانم سینوس عدد سی چند میشود؟ این درس احمقانهترین و بهدردنخورترین درس است.
*خوشبینی و احمق بودن با هم فرق داره
*احساس عجیبی است که در فضایی کوچک بین آدمهایی باشم که روحشان خبر ندارد چهچیزهایی را پشتسر گذاشتهام.
*به نظر میآید حرفش دروغ باشد. اگر بیمارها تحت کنترلاند، پس لزومی ندارد درهای بخش را قفل کنند، اینطور نیست؟
*چطور یک نفر به جایی میرسد که مغزش دیگر مثل یک مغز عادی کار نمیکند؟ که واقعیت زندگیاش کاملاً با واقعیتی که بقیه آدمهای دنیا در آن زندگی میکنند متفاوت میشود؟ و چهچیزی باعث میشود این اتفاق برای کس دیگری نیفتد؟
*فکر کردی اگه از کتاب خوندن خوشم نمیاومد، شیشههای عینکم اینقدر ضخیم میشدن؟
*بیمارهایی که در این بخش زندانی شدهاند آدمهاییاند مثل بقیه آدمها. تشخیص بیماری ذهنی بهمعنای حکم مرگ نیست. تمام بیماران این بخش سعی دارند حالشان بهتر شود.
*بهترین دروغها همیشه به حقیقت نزدیکان.
*و حالا او مرده است. دیگر هیچ وقت جراح ارتوپد نمیشود. هیچ وقت هیچ چیزی نمیشود. چطور ممکن است؟ فقط بیستوچهار سالش بود.


وبلاگ Book club
مطلب مرتبط
طراحی جذاب و منحصربه فرد جواهرات تیفانی