*اگر برای ما مسلم شد که دوستی راهی خطا را در زندگیاش در پیش گرفته است، این نشانه دوستی نیست که صرفا لبخند بزنیم و تشویقش کنیم که پیش برود.
*دروغ عمدهترین آفتی است که زندگی ما را به سوی آشفتگی میراند.
*ترجیح میدهم آدمی ناشی و حتی بیادب و گستاخ باشم تا بیصداقت.
*یکی از بدترین چیزها در مورد قانونشکنی این است که آدم را با شمار زیادی از افراد دیگر در حال خشم و خصومت نگه میدارد. این یکی از بسیار تأثیرات مخرب قوانین ناعادلانه است: قوانین ناعادلانه افرادی را که (بدون این قوانین) افرادی صلحطلب و صادق میبودند وسوسه میکند که دروغ بگویند تا از مجازات شدن برای رفتاری که اخلاقا جای هیچ سرزنشی ندارد بگریزند.
*زنا و دیگر خیانتهای شخصی، شیادی مالی، فساد حکومتی ــ حتی قتل و نسلکشیــ عموما مستلزم یک نقص اخلاقی دیگر هستند ــ میل به دروغگویی.
*اراده آزاد (اختیار) یک توهّم است. خواستها و اراده ما ساخته ما و دست ما نیست. فکرها و نیات از عللی پسزمینهای برمیآیند که ما بر آنها واقف نیستیم و هیچ مهار آگاهانهای نمیتوانیم بر آنها بزنیم. ما آن آزادی را که فکر میکنیم داریم، نداریم.
*این حرفهای من، به یک معنا، راست است ــ امّا معلوم است که حرفهایی است حسابشده به قصد فریب دادن. آیا دروغ گفتهام؟ بسیار قریب به واقع، بله. دروغ گفتن یعنی عامدانه دیگران را گمراه کردن، آن هم زمانی که آنها انتظار سخنی صادقانه دارند.
*عروسک خیمهشببازی تا وقتی که نخهای هدایتکنندهاش را دوست دارد آزاد است.
*ما با دروغگوییمان امکان نگاه به جهان را آنچنان که هست، از دیگران دریغ میکنیم. بیصداقتی ما نهتنها بر تصمیمهایی که دیگران میگیرند اثر میگذارد، بلکه غالبا معین میکند آنها اساسا چه تصمیمهایی میتوانند بگیرندــ و آن هم به طُرُقی که ما همیشه نمیتوانیم پیشبینیشان کنیم. هر دروغی یک حمله مستقیم به خودمختاری آنهایی است که این دروغ را تحویلشان میدهیم.
تبلیغات☆افزایش بازدید و افزایش فروش☆ در ارم بلاگ
مشاهده