*کارتمان: «من از ترس استفاده میکنم تا مردم رو وادار کنم گوش به فرمان من باشن» بارت سيمپسون: «آهان، اين يه جورهايی شبيه تروريسم نيست؟» کارتمان: «نه عزيز، شبيه تروريسم نيست! خودِ خود تروريسمه!»
*آدمی میتواند هر چيزی را در درون خودش بکشد، عشق، نفرت، و اعتقاد و ايمان و حتی ترديد را؛ اما تا زمانی که آويخته به زندگی است نمیتواند ترس را بکشد.
*مونتنی میگويد: «آسيبپذيری و شکنندگی ما بدان معناست که بيش از آن چيزهايی که میکوشيم به دست آوريم چيزهايی هست که میخواهيم از آنها بگريزيم.»
*ارسطو میگويد ترس نوعی احساس ناراحتی و بیقراری است که از فکر مواجه شدن با بداقبالیهای ويرانگر يا دردناک در ما ايجاد میشود.
*آنچه انسان را آشفته و بهوش میکند چيزها نيستند، بلکه عقايد و خيالهای خودش درباره چيزها هستند.
*فلسفی مینويسد: «جهان انسان خوشبخت با جهان انسان بدبخت فرق دارد.»۲ اگر در اين صورتبندی ويتگنشتاين اندکی دست ببريم، میتوانيم بنويسيم: جهان انسان ايمن با جهان انسان ترسخورده فرق دارد.
*فرانسوا دو لاروشفوکو میگويد: «افراد غالبا به احساساتشان غرّهاند، حتی به بدترينشان، امّا حسادت احساسی چنان بُزدلانه و شرمآور است که هيچ کس هيچ وقت حاضر نيست بدان اقرار کند.»
*اعتماد هميشه يکی از بزرگترين، نادرترين، و خوشترين موهبتها در هستی مشترک انسانها خواهد بود.
*تحولی که رخ داده اين است که به جای اينکه به کودکان بياموزيم که ترس احساسی است که بايد ياد بگيرند بر آن غلبه کنند، به آنها میآموزيم که ترس بخشی طبيعی از زندگی آنهاست.
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده