*علیت هم به وضوح رابطهای است نامتقارن: اگر x علت yباشد، پس y علت x نیست
*مدل قانون فراگیر مانع اغیار نیست، بدین معنی که بر اساس آن، چیزهایی تبیین علمی محسوب میشوند که وقتی به شمّ و شهودمان رجوع میکنیم میبینیم نباید آنها را تبیین علمی به شمار آوریم.
*علم چیست؟ شاید تصور کنیم که پاسخ دادن به این سؤال آسان است: معلوم است، علم یعنی موضوعهایی مثل فیزیک، شیمی، و زیستشناسی، حال آن که مباحثی از قبیل هنر، موسیقی و الهیات علم نیستند. اما وقتی فیلسوف میپرسد علم چیست به دنبال این نوع جواب نیست. آنچه فیلسوف در نظر دارد صرفاً فهرستی از یک رشته فعالیتها که معمولاً به آنها نام «علم» میدهند نیست، بلکه او در پی ویژگی مشترک این فعالیتهاست یعنی در پی آن خصیصهای است که ما بر اساس آن چیزی را علم میشمریم. با این حساب، سؤال ما پیشپا افتاده نیست.
*اگر دیدن چیزی فقط به کمک ابزارهای ظریف علمی ممکن شود، در این صورت آیا باید آن چیز را مشاهدهپذیر دانست یا مشاهدهناپذیر؟ ابزارها به چه اندازه باید ظریف و پیچیده باشند تا بگوییم عمل ما آشکار کردن است، نه مشاهده کردن؟ به نظر مکسول برای جواب دادن به این سؤالات هیچ راه اصولی وجود ندارد. بنابراین کوشش ضدرئالیستها در راه طبقهبندی موجودات ذیل دو مقوله مشاهدهپذیر و مشاهدهناپذیر، محکوم به شکست است.
*سازگاری درونی تفکر ضدرئالیسم بستگی تام دارد به وجود تمایزی آشکار میان امور مشاهدهپذیر و امور مشاهدهناپذیر. به خاطر بیاوریم که ضدرئالیستها در باب مدعیات علمی دو موضع اتخاذ میکنند و این موضعگیری دوگانه منوط به این است که مدعیات علمی ناظر به کدام بخش از واقعیت باشند: بخش مشاهدهپذیر یا بخش مشاهدهناپذیر. به نظر آنان ما باید در مورد صدق و کذب مدعیاتِ ناظر به بخش مشاهدهناپذیر جهان موضع لاادریانه داشته باشیم ولی نباید این نوع موضعگیری را به مدعیاتی که ناظر به بخش مشاهدهپذیر جهاناند تسرّی بدهیم. با این حساب، در اندیشه ضدرئالیسم پیشفرض این است که مدعیات علمی را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: دستهای که درباره چیزها و فرایندهای مشاهدهپذیر است، و دستهای که چنین نیست. اگر معلوم شود که از این تقسیمبندی نمیتوان دفاع محکمی کرد، در آن صورت ضدرئالیسم جداً به زحمت میافتد، و رئالیسم برنده میشود چون دلیلی علیه آن در دست نیست.
تبلیغات افزایش بازدید و افزایش فروش در ارم بلاگ
مشاهده