» زیباترین تکه های کتاب، از کتاب افسانه عادی بودن
زیباترین برش ها از متن کتاب "افسانه عادی بودن" از نگاه کاربران
*«آنچه از همه واضحتر، همهجا حاضر و جزء واقعیتهای مهم است معمولاً جزء دشوارترین چیزهایی است که میشود دید و دربارهاش صحبت کرد.»
*واژهٔ «تروما» به یونانی یعنی «زخم». متوجه باشیم یا نباشیم، این زخمخوردگی ما یا شکل برخورد با آن است که نشان میدهد رفتارمان باید چه باشد. باعث شکلیافتن عادتهای اجتماعی است و طرز فکر ما را دربارهٔ جهان معین میکند.
ما واقعاً اعصاب همدیگر را به لرزه درمیآوریم و مغزهای هم را تکان میدهیم.
*بهجای اینکه بهطرز پوچ کاری کنیم تا کودک از فعالیتهای کودکانهاش «خلاص شود»، باید بدانیم بازیکردن برای رشدِ سالم تمام گونههای پستانداران نوعی الزام است.
*کودکی که از او سوءاستفاده میشود یا شاهد خشونتی است که در خانواده رخ میدهد یا طلاقی پُر از مشاجره یا از دست رفتن والدین. همهٔ اینها جزء معیارهای مشقت کودکی است که در تحقیقات مربوط به «مضرات تجربیات دوران کودکی» مطرح شده است.
*بعد از رخدادی پُراسترس در زندگی، خطرِ عود بیماری دو یا سه برابر میشود و بعد از سه یا چهار بار رخداد پُراسترس، خطرِ بیماری پنجبرابر و حتی هفتبرابر میشود؛ داشتن تاریخچهٔ ترومای کودکی که باعث افزایش آمار دو تا سهبرابری کلیت جمعیت دارای این بیماری است؛ داشتن تاریخچهٔ سوءاستفادههای جنـسی و فیزیکی ارتباط زیادی با افزایش آمار عود بیماری دارد؛ ارتباط کمتر با عواطف باعث میشود فرد کمتر بتواند خود را در مقابل استرس محافظ کند؛ [نبود] پشتیبانی اجتماعیای که باعث کاهش تأثیراتِ استرسهای زندگی شود.
*وقتی سعی داری بقا پیدا کنی، دیوانهوار به راهکارهایی روی میآوری که کارش مداراست و غرق در فرهنگ میشوی.
*تروما ما را در گذشته نگاه میدارد ــ مگر اینکه رویش کار کنیم. تروما باعث میشود از لحظهٔ حال حاضر دور شویم، نتوانیم غنایش را درک کنیم.
*اینکه چرا کودکی در توجهکردن مشکل دارد یا ناآرام است، خود را جدا میداند و بیقرار است ممکن است چندین دلیل داشته باشد: اضطراب، استرس در خانه، خستگی در برابر مصالحی که برایش دیگر جذاب نیست، مقاومت در مقابل محدودیتهای نشستن سر کلاس درس، ترس از قلدری، معلمی زورگو، تروما ــ حتی اگر باورتان بشود، ماه تولد او هم میتواند نقش داشته باشد.
*اینکه یک نفر نداند چه احساسی دارد و چطور این احساسات را پیدا کرده مسلماً نشانهٔ جدایی از تَنش است.
*درد همهجا بود. کل بدنم را در خودش غرق کرده بود.
*بارها پیش آمده در حالتی که حالم بد بوده تظاهر کردم حالم خوب است.
*استرس عاطفی در بیماری و سلامت از موقعیت فیزیکی تنهای ما جدانشدنی است.
*معمولاً غرولند میکنم: «مشکلم این است که با یکی ازدواج کردهام که درکم میکند.» نیمی از این حرفم شوخی است. البته که بهترین اتفاق برایم ازدواج با کسی است که مرزهای سالمی با او دارم. کسی که من را همانی که هستم میبیند و دیگر تحمل بار سنگین سفرهای بیبرنامه و طولانیام به گذشتهای دور را ندارد.
*اینها که میگوییم هیچکدام خشم سالم نیست: خشم کورکورانه، شلوغبازی، بدجنسی، انزجار بروز دادن، عداوت یا تندخویی. همهٔ اینها از یک چیز سرچشمه میگیرد: تجمعِ ناسالمِ احساساتِ ابرازنشده و یکپارچهنشده که لازم است آنها را تجربه و درک کرد تا عملی شوند. هم خشم فروخورده هم خشمی که خارج از تناسبی خاص برونریزی شود امری سمی است.


وبلاگ Book club
مطلب مرتبط
ترند کیف و کفش تابستان ۲۰۲۶