» زیباترین تکه های کتاب، از کتاب روان شناسی پول
زیباترین برش ها از متن کتاب " روان شناسی پول" از نگاه کاربران
درک سیورز، کارآفرین موفق، یک بار در پاسخ به دوستی که از او خواسته بود داستان ثروتمند شدنش را تعریف کند، نوشت: من کاری روزمزد در مرکز منهتن داشتم که ۰۰۰, ۲۰ دلار حقوق سالانهام بود ــ حدود حداقل دستمزد ... هرگز بیرون غذا نمیخوردم و هرگز تاکسی سوار نمیشدم. هزینهٔ زندگیام حدود ۱۰۰۰ دلار در ماه بود و ماهانه ۱۸۰۰ دلار درآمد داشتم. این کار را به مدت دو سال انجام دادم و ۱۲۰۰۰ دلار پسانداز کردم. در آن زمان ۲۲ ساله بودم. وقتی ۱۲۰۰۰ دلار داشتم توانستم کارم را رها کنم و نوازندهای تماموقت شوم. میدانستم که هر ماه میتوانم چند کنسرت داشته باشم تا از عهدهٔ هزینههای زندگیام برآیم. بنابراین، آزاد بودم. یک ماه بعد کارم را ترک کردم و دیگر هرگز شغلی نداشتم. وقتی این داستان را برای دوستم تعریف کردم، او خواست که بیشتر برایش بگویم. گفتم نه، تمام داستان همین بود. او گفت، «نه، در مورد وقتی که شرکتت را فروختی بگو؟» من گفتم نه، آن تغییر زیادی در زندگیام ایجاد نکرد. بلکه فقط پول بیشتری در بانک بود. اختلاف وقتی رخ داد که من ۲۲ ساله بودم.
*******
یک بار بیل گیتس گفت: «موفقیت معلم بدخواهی است. افراد را گمراه میکند تا تصور کنند شکست نمیخورند». وقتی همه چیز خیلی خوب پیش میرود، میفهمید آن قدر هم که فکر میکردید خوب نیست. شما شکستناپذیر نیستید و اگر تصدیق کنید که شانس برای شما موفقیت را به ارمغان میآورد، باید به پسر عموی شانس، یعنی ریسک، نیز ایمان داشته باشید که میتواند داستان شما را با همین سرعت تغییر دهد. اما در سمت دیگر نیز همین موضوع وجود دارد. شکست میتواند معلمی بدخواه باشد، زیرا افراد باهوش را گمراه میکند تا فکر کنند تصمیمات وحشتناکی گرفتهاند. در حالی که گاهی اوقات این موارد فقط واقعیات نابخشوده ریسک را منعکس میکنند. ترفندِ مقابله با شکستْ تنظیم زندگی مالی به گونهای است که یک سرمایهگذاری بد در اینجا و یک هدف مالی ازدسترفته در آنجا شما را از بین نبرد، تا بتوانید بازی را ادامه دهید تا شانس به نفع شما شود.
*******
اما آیا آنها میدانستند که من برایشان اهمیتی قائل نیستم، یا حتی متوجهشان نشده بودم؟ آیا میدانستند که من فقط به ماشین آنها نگاه میکردم و خودم را روی صندلی راننده تصور میکردم؟ آیا آنها فکر میکردند که خرید این ماشین فِراری باعث تحسینشان میشود، بدون اینکه متوجه شوند من ــ و احتمالاً بیشتر افراد دیگر ــ که تحت تأثیر آن ماشین قرار گرفته بودیم، واقعاً حتی یک لحظه به آنها بهعنوان راننده فکر نمیکردیم؟ آیا این طرز نگاه در مورد کسانی هم که در خانههای بزرگ زندگی میکنند صدق میکند؟ تقریباً این طور است. در مورد جواهرات و لباسها چهطور؟ بله.
*******
«فرصت های نادر، شما را برنده میکند. شما میتوانید در نیمی از زمانها اشتباه کنید و با این حال ثروتمند شوید. من ۳۰ سال است برای یافتن پاسخ این موضوع تلاش کردهام. فکر میکنم پاسخ ساده این باشد که برخی از پروژهها مؤثر واقع میشوند و برخی دیگر مؤثر واقع نمیشوند. هیچ دلیلی وجود ندارد که روی هر کدام از آنها بیش از حد وقت بگذارید. فقط به مورد بعدی بپردازید.»
برد پیت در هنگام دریافت جایزهٔ انجمن بازیگران سینما
*******
در جهانی که هوش بیش از حد رقابتی است و بسیاری از مهارتهای فنی پیشین به صورت اتوماتیک درآمدهاند، مزیتهای رقابتی به سمت مهارتهای ظریف و نرم مانند ارتباطات، همدلی و شاید مهمتر از همه انعطافپذیری متمایل شده است. اگر انعطافپذیری داشته باشید، میتوانید برای فرصتهای خوب، هم در حرفهتان و هم در سرمایهگذاریهایتان، منتظر بمانید. در صورت لزوم، شانس بیشتری برای توانایی یادگیریِ مهارتی تازه خواهید داشت. احساس اضطرار کمتری برای پیشیگرفتن از رقبایی خواهید داشت که کارهایی را که شما نمیتوانید میتوانند انجام دهند، و برای یافتن علاقه و تخصصتان مهلت بیشتری در آرامش دارید. میتوانید روالی تازه و با سرعت کمتری پیدا کنید و با مجموعهای از پیشفرضهای متفاوت به زندگی فکر کنید.


وبلاگ Book club
مطلب مرتبط
ترند کیف و کفش تابستان ۲۰۲۶