*سوای از افسردگی، که افرادی که به اجبار منزوی میگردند دچارش میشوند، عامل دیگر این است که وقتی ما قادر نباشیم تفسیر خودمان از دنیا را با تفسیر دیگران از دنیا تطبیق دهیم، بهطور معمول حس واقعیت را از دست میدهیم.
*افراد زمانیکه روی یک کودک نیازمند تمرکز میکنند پول بیشتری بابت امور خیریه میدهند تا زمانیکه روی نیازِ از پا درآورنده میلیونها کودکِ گرسنه.
*آدمها وقتی سرعت و قدرتشان در جمع اندازهگیری میشود اغلب سریعتر و قویتر عمل میکنند تا وقتیکه این اندازهگیری در تنهایی انجام میشود.
*یکی از آگهیهای تبلیغاتی کرهای ادعا کرد که «هفت نفر از هر ۱۰ نفر از این محصول استفاده میکنند»، عبارتی که ممکن است مصرفکنندههای آمریکایی را پس بزند. در مقابل، در آمریکا یکی از آگهیهای تجاری نوشت «همه از اینترنت استفاده نمیکنند. ولی تو با همه فرق داری!»، جملهای که ممکن است احساسات جمعیِ مصرفکنندههای کرهای را جریحهدار کند.
*افراد بیش از آنچه که واقعاً اخلاقی عمل میکنند مدعیاند که رفتارشان اخلاقی است.
*مردها بیشتر احتمال دارد که طی حوادث بمیرند، چون آنها بهخاطر جلبِتوجه زنان دست به ریسکهای بزرگتری میزنند.
*هر فرهنگی ناامنیهای خاص خود را دارد، در نتیجه اهانتهایی که، در یک فرهنگِ بخصوص، به ناموس و شَرف یک مرد خدشه وارد میکنند، در فرهنگی دیگر، بهعنوان ضربهای نهچندان شدید نادیده گرفته میشود. دغدغهٔ ناموسیِ جنوبیها نشانگر آن است که ترسها و ناایمنیهای دیرینه، پس از صدها یا هزاران سال، به چه نحو خود را در زمینههایی تقریباً مرتبط نمایان میسازند.
*مرد سیاهی که بیشتر سیاه به نظر میرسد، به نسبت مردی که کمتر سیاه به نظر میآید و همان جرم را مرتکب شده، ۳۳ درصد بیشتر احتمال دارد که حکم اعدام دریافت کند.
*افرادی را که تحت عناوینی همچون «سیاه»، «سفید»، «پولدار»، «فقیر»، «باهوش» و «نادان» برچسب میزنیم صرفاً بدین خاطر که ما بر آنان برچسب زدهایم سیاهتر، سفیدتر، پولدارتر، فقیرتر، باهوشتر و نادانتر به نظر میرسند.
*نسخهٔ واحدی از «ما» وجود ندارد. وقتی که دور و بر ما زباله ریخته شده باشد، بیشتر احتمال دارد که به فردی زبالهریز تبدیل بشویم؛ زمانیکه از کنار ساختمانهایی میگذریم که پنجرههایش شکسته است، بیشتر محتمل است که نسبت به اموال پیرامون خود بیمبالات باشیم. این معیارها، دقیقه به دقیقه، و به همان سرعت که یک نیویورکی از یک سمت شهر به سمت دیگرش قدم میزند، دگرگون میشود.
*گروهی از دانشجویان کالج، فیلمی از دو سانحهٔ رانندگی را تماشا کردند. به برخی از آنها گفته شده بود اتومبیلها به هم میکوبند، و به بعضی دیگر گفته شده بود اتومبیلها به هم میزنند. یک هفتهٔ بعد، از آنها خواسته شد که به خاطر بیاورند که آیا، بعد از سانحه، خردشدن شیشهای را هم دیدهاند یا نه. تقریباً همهٔ دانشجویانی که به آنان گفته شده بود که اتومبیلها به هم میزنند بهدرستی به یاد آوردند که بعد از سانحه شیشهایخرد نشده بود، و فقط ۱۴ درصد اشتباهی به یاد آوردند که خردشدن شیشهها را دیدهاند. اما در بین دانشجویانی که به آنان گفته شده بود اتومبیلها به هم کوبیدهاند، یکسوم اشتباهی به خاطر آوردند که خردشدن شیشه را دیدهاند.
تبلیغات☆افزایش بازدید و افزایش فروش☆ در ارم بلاگ
مشاهده