» زیبا ترین تکه های کتاب، از کتاب ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد!
زیباترین برش ها از متن کتاب "ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد" از نگاه کاربران
ورونیکا گفت: بههمینخاطر گریه میکردم. وقتی قرصا رو خوردم، قصد داشتم کسی رو بکشم که ازش بدم میاومد، نمیدونستم که توی وجودم ورونیکاهای دیگهای هم زندگی میکنن؛ ورونیکاهایی که میتونستم عاشقشون باشم.
***
زندان هرگز یک زندانی را اصلاح نمیکند، فقط به او یاد میدهد که جرم بیشتری را مرتکب شود، بیمارستانهای روانی هم بیماران را به محیطی غیرواقعی عادت میدهند؛ محیطی که در آن میتوانند هر کاری را که دلشان میخواهد انجام دهند و هیچکس مجبور نیست مسئولیت اعمالش را بر عهده بگیرد.
***
زندگی انسانها را به مبارزهای فرامیخواند تا شهامت و قدرت ارادهشان را برای این تحولات بیازماید و از آن لحظه بهبعد نمیتوان وانمود کرد که چیزی رخ نداده است یا بهانه بیاوریم که آمادگی نداشتهایم، چون این مبارزه منتظر ما نمیماند. زندگی به عقب بازنمیگردد، اینجاست که متوجه میشویم حتی یک هفته هم زمان زیادی است تا تصمیم بگیریم سرنوشت خویش را پذیرا باشیم یا خیر.
***
اگه یه روز بتونم از اینجا برم بیرون، به خودم اجازه ی دیوونهبازی میدم، چون همه ی مردم دیوونهن، البته دیوونهترینشون کسایی هستن که خودشون نمیدونن دیوونهن، اما دائماً چیزی رو که دیگران میگن تکرار میکنن.
***
از سانسور خودش، از نقابها، از رفتار معقول به تنگ آمده بود. دلش میخواست در این دو سه روزی که از زندگیاش باقی مانده بود، تا جایی که میتواند نامناسب رفتار کند.
***
مگر متوجه نبود که دارد ورونیکا را به زندگی دنیا امیدوار میکند؟ این بدترین کار در حق کسی بود که هیچ راه نجاتی برایش وجود نداشت.


وبلاگ Book club
مطلب مرتبط
طرز تهیه دسر تابستانی با هلو کبابی