از زبان سوم شخص
کتاب سنگ، کاغذ، قیچی یک رمان جدید است که با این که زمان اندکی از اولین چاپ آن می گذرد، به شدت در سراسر جهان پرطرفدار شده و حتی جزو پرفروش ترین کتاب های نیویورک تایمز شده است. چیدمان مطالب این کتاب و نحوهی توصیف صحنه ها طوری هست که شما را کاملا در محیط داستان غرق می کند. این کتاب بر خلاف ظاهرش، اصلا داستان عاشقانه ای ندارد و شما را در محیطی رازآلود غرق می کند و از زندگی واقعیتان دورتان می کند.
کتاب سنگ، کاغذ، قیچی داستان یک زوج را مطرح می کند که در زندگی مشترکشان، با هم به مشکل بر خوردند. مشاور به آن ها پیشنهاد کرده که یک آخر هفته جذاب را با هم تجربه کنند. آن ها به یک سفر کوتاه می روند تا ازدواج ده ساله خود را از نابودی نجات دهند. اما داستان به همین خوبی پیش نمی رود! گویا مسئله فقط ناسازگاری آن دو با هم نیست بلکه، کسی آن ها را زیر نظر دارد و نمی خواهد آن ها خوشبخت باشند...
قرار بود بعد از مراسم افتتاحیه با هم باشیم، اما روز بعد، هنری از تو خواست در چند مراسم دیگر هم همراهیاش کنی. میفهمم نمیتوانستی نه بگویی، اما دلم میخواست به او جواب مثبت نمیدادی. درک میکنم همیشه طرفدار پروپاقرصش بودهای و میفهمم چقدر سپاسگزاری که اجازه داده کارهایش را اقتباس کنی. میدانم برای حرفهات چقدر اهمیت دارد، اما مگر من بهایش را نپرداختهام؟ تنهایی پرسه زدن در یک شهر، وقتی تو دست آن نویسنده را بهجای دست من در دست گرفتهای، تصورم از یک سالگرد ازدواج خوب نبود.
زندگی یک بازی است که در آن پیادهها هم میتوانند شاه شوند، نهفقط کسانی که قوانین بازی را میدانند. بعضی آدمها تمام زندگی پیاده میمانند، چون هیچ وقت حرکت درست را یاد نمیگیرند. این فقط آغاز است. هنوز کسی کارتش را رو نکرده، چون نمیدانسته با چهچیزهایی روبهروست.
هر چیزی که از او میدیدم و نمیدیدم زیبا بود. نقاط مشترک زیادی داشتیم و چیزهای یکسانی از زندگی میخواستیم یا حداقل من اینطور فکر میکردم. این روزها انگار او چیز دیگری میخواهد. شاید دنبال کس دیگری است، چون من که تغییر نکردهام.
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده