تبلیغات افزایش بازدید و افزایش فروش در ارم بلاگ
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
از زبان اول شخص
کتاب "سم هستم بفرمایید" یک رمان عاشقانه و بسیار جذاب است که با اینکه موضوع اصلی که همان مرگ سم است را در ابتدای داستان لو می دهد، جذابیت داستان ذره ای کم نمی شود و تا آخر داستان، نویسنده مدام شما را سوپرایز می کند. این کتاب درباره عشق، مرگ، جدایی و فرصت دوباره است.
کمتر خواننده ای است که با خواندن این کتاب گریه نکند اما، همانطور که نویسنده در پشت کتاب قید کرده: این کتاب ارزش اشک های شما را دارد!
کتاب سم هستم بفرمایید، از مرگ سم شروع می شود. سم با نامزدش دعوا می کند و نامزدش دیگر گوشی را جواب نمی دهد. سم برای رسیدن به او عجله می کند و در تصادفی میمیرد. نامزدش از شدت غم و ناباوری حتی برای خاک سپاریش هم نمی رود. او تمام رویاهایش را تمام شده می داند. تنها کارش این است که مدام به سم زنگ بزند و صدایش را از پشت پیغامگیر گوشی بشنود. با همین روال پیش می رود تا اینکه یک روز به سم زنگ میزند و این بار به جای صدای پیغامگیر، صدای سم از پشت خط به گوش می رسد: الو جولی؟
توی خواب صدای سم را میشنوم که در شکاف های مغزم رخنه میکند. «کجایی جولی… چرا پیدات نمیکنم؟» لامپی بالای سرم سوسو میکند. زیر نور ملایمی در محاصره تاریکی ایستاده ام. دوروبرم چیزی نمیبینم جز وزوز لامپ بالای سرم. چیزی نمیشنوم، چمدانی کنارم است. وقتی مه دور کفش هایم می پیچد میفهمم باز دارم خواب میبینم. بخشی از وجودم میخواهد بیدار شود. بخش دیگرش کنجکاوست که ببیند آخر ماجرا عوض میشود یا نه.
و بعد طبق معمول گوشی ام زنگ میخورد. جیب هایم را میگردم؛ ولی چیزی در آنها نیست. نمی دانم گوشی ام کجاست. چطور باید جوابش را بدهم؟ گوشی یکریز زنگ میخورد، نمیدانم صدایش از کجا می آید. دست میکشم به زمین شاید افتاده باشد. کجاست؟ وقت زیادی ندارم؟ ناگهان نور شدیدی از دل تاریکی می تابد. سوز می آید و قلبم از جا کنده می شود. سر بزنگاه بلند میشوم و چراغ عقب ماشین، فوران دود از لوله اگزوز و شبح محو کامیونی را می بینم.
مات و مبهوت تماشا میکنم و گلویم میگیرد دقیقا میدانم کجا میرود. باید قبل از کامیون برسم آنجا. قبل از اینکه کار از کار بگذرد باید سم را گیر بیاورم. دنبال چراغ عقب، در دل تاریکی میدوم و چمدان را رها میکنم. کامیون زیادی سریع حرکت می کند. هیچ وقت به موقع نمیرسم. بعد چشمم به چیزی می افتد. طنابی به پشت کامیون بسته شده فوری آن را می چسبم و محکم نگهش میدارم. سیم گیتاره! با تمام قدرت سیم را میکشم و جای پایم را روی زمین محکم میکنم.
تبلیغات افزایش بازدید و افزایش فروش در ارم بلاگ
مشاهده