» معرفی کتاب: با اقتدار برخاستن
عنوان کتاب: با اقتدار برخاستن
نویسنده: برنه براون
مترجم: سیدهفرزانه حسینی
انتشارات: نشر میلکان
طبیعتِ آسیبپذیری ساده است: اگر بهقدر کافی و بهمدت کافی شجاع باشیم، بالاخره زمین میخوریم. این کتاب دربارهی دوباره برخاستن است.
نقطهی مقابلِ تشخیصِ اینکه داریم چیزی را احساس میکنیم، انکار احساساتمان است. «برعکسِ کنجکاوی بیقیدشدن است. وقتی داستانهایمان را انکار میکنیم و از احساسات شدید رها میشویم، آنها جایی نمیروند، بلکه آنها مالک ما هستند، ما را تعریف میکنند. وظیفهی ما این است که این داستان را انکار نکنیم، بلکه با پایان آن مقابله کنیم. با اقتدار برخیزیم، داستانمان را بشناسیم و تا وقتی به جایی که فکر میکنیم باید برسیم، نرسیدهایم، به اکتشافِ حقیقت ادامه دهیم. بله، این چیزی است که رخ میدهد. این حقیقتِ من است و من انتخاب میکنم این داستان چطور پایان پیدا کند.
برنه بروان در این کتاب برای پذیرشِ ترس و شکست و خلق زندگیِ شجاعانهتر، رویکردی بسیار شخصی و عملی مطرح میکند. از معلمان و رهبران شرکتهای بزرگ گرفته تا نظامیان و هنرمندان برجسته، او پای صحبت افراد مختلفی نشسته و به داستانهایشان دربارهی شجاعت، شکستخوردن و دوباره سرپاشدن گوش داده و سپس این سؤال را از خود پرسیده است: چه چیزی بین تمامی این افراد موفق مشترک است؟ پاسخ ساده است: آنها قدرت احساسات را درک کردهاند و از تکیهکردن به آنها و رنجیدن نمیترسند.
با اقتدار برخاستن که برپایهی تحقیق نوین برنه در زمینهی آسیبپذیری و جسارت است، فرآیندی قدرتمند برای برخاستن پس از سقوط، غلبه بر اشتباهات و رویارویی با آسیبها ارائه میکند؛ آنهم بهروشی که خرد و معنای بیشتری را برای زندگیِ شما به ارمغان بیاورد.
برنه براون استاد تحقیقاتیِ دانشگاه است که سیزده سالِ گذشته را در آنجا صرف مطالعهی آسیبپذیری، شجاعت، شایستگی و شرم کرده است. بیش از بیست میلیون نفر سخنرانی تِد تحسینشدهی او را تماشا کردهاند. او یکی از مهمترین نویسندههای حوزهی آسیبپذیری و بهبود زندگی فردی است. او در دهه نود میلادی یک مددکار اجتماعی موفق بود او کمکم فهمید برای موفقیت در انتقال حرفهایش از روش داستان استفاده کند. تاخواننده را با خودش همراه کند و او را به کشف تجربیاتی در مورد خودش و جهان پیرامونش ببرد و اجازه دهد یاد بگیرد تا برای زندگی ادامه بدهد.
برنه براون (متولد ۱۸ نوامبر۱۰۶۵) یک استاد پژوهش در دانشگاه هوستون است. او طی دو دههی گذشته در زمینهی شجاعت، آسیبپذیری، شرم و همدلی مطالعه کرده است. پنج کتاب او جزء پرفروشترین کتابهای نیویورک تایمز است این پنج کتاب عبارت اند از :
موهبت کامل شدن(زندگی با تمام وجود)، جرأت بسیار (زندگی شجاعانه)، بااقتداربرخاستن، شجاعت دربرهوت و شهامت رهبری (رهبری دیوانه). پنج کتاب او جزء پرفروشترین کتابهای نیویورک تایمز است. ویدئوی برنی براون در تد تاک با عنوان قدرت آسیب پذیری با بیش از ۳۸ میلیون بازدید یکی از پنج ویدئوی پر بازدیدکننده در جهان است.
بخشی از متن کتاب :
وقتی در زندگی شجاع هستید، گاهی زمین میخورید. آنموقع گرچه میخواهید دوباره بلند شوید، داستانهایی که دربارهی کشمکشهای شخصی و حرفهای به خودتان میگویید، شما را در چرخهی ترس، تردید دربارهی خود و پشیمانی نگه میدارند. با اقتدار برخاستن به شما کمک خواهد کرد این داستانها را به مبارزه بطلبید تا بتوانید آیندهی خود را از نو بنویسید.
استیو دوباره پشتش را کرد و باز برگشت بهسمت من و بعد از آنچه انگار یک عمر طول کشید، بالاخره گفت: «نمیخوام این کار رو باهات بکنم، واقعاً نمیخوام.» واکنش فوری من ترس بود. چه خبر بود؟ منظورش چی بود؟ نمیخواهم این کار را با تو بکنم؟ این یعنی نمیخواد با من صحبت کنه؟ بعد به سرم زد که شاید «کاری» که میگفت، ازدواج با من بود. زمان کُند شده بود و بهحالت سرعت آهسته رفت، فریمبهفریم پراز ترس و فقط وقتی به واقعیت بازگشتم که گفت: «نه، واقعاً نمیخوام الان باهات حرف بزنم.» دیگر ابزاری نداشتم و صبری هم برایم نمانده بود: «خیلی بده. ما داریم حرف میزنیم، همین الان. میبینی؟ دارم حرف میزنم، بعدش تو حرف میزنی. پس داریم حرف میزنیم.» بعد از چند ثانیه سکوتِ عجیب و روبرگرداندن از من و برگشتن به آب، استیو درنهایت رو به من کرد و گفت: «ببین، از نظرم عیبی نداره با بچهها بگردیم؛ واقعاً عیبی نداره.» چی؟ واقعاً خیلی گیج شدم. «منظورت چیه؟ داری از چی حرف میزنی؟»
با تنیسون موافقم که نوشت «بهتر است عاشق شویم و ببازیم تا اینکه هرگز عاشق نشویم» . اما دلشکستگی باعث میشود سخت نفس بکشید و احساس فقدان و اشتیاق میتواند باعث شود از تخت بیرون آمدن به کاری پرزحمت تبدیل شود. اینکه دوباره اعتماد و تکیه بر عشق را یاد بگیریم، غیر ممکن به نظر میرسد. بله اگر به اندازهی کافی دقت کنیم و جرات به خرج دهیم، ناامیدی را تجربه خواهیم کرد؛ اما در آن لحظهها وقتی ناامیدی ما را در خود غرق می کند و بهشدت تلاش میکنیم از آنچه قرار است رخ بدهد یا ندهد، سردربیاوریم، مرگ انتظاراتمان میتواند دردی فراتر از تصور داشته باشد.
وقتی داستانهای زندگیمان را انکار میکنیم، آنها تعریفمان میکنند. وقتی آنها را از آنِ خودمان بدانیم میتوانیم پایانی برایشان بنویسیم.


وبلاگ Book club
مطلب مرتبط
عشق زلیخا ابتدا بر یوسف آمد سال ها...