معرفی کتاب : سینوحه

» معرفی کتاب : سینوحه

عنوان کتاب : سینوحه

نویسنده : میکا والتاری

مترجم : احمد بهپور


فقط یک چیز انسان هرگز تغییر نخواهد کرد و آن هم حماقت اوست و صد هزار سال دیگر انسانی که بوجود می آید مانند انسان دوره ما و آنهایی که قبل از ما در دوره اهرام می زیستند احمق خواهد بود و او را هم می توان با دروغ و وعده های بی اساس فریفت. (سینوحه)


سینوحه نام رمانی تاریخی است که به قلم میکا والتاری نویسنده ی فنلاندی در سال ۱۹۴۵ نگاشته شده ‌است. این کتاب که مهم ترین اثر نویسنده است، بر اساس وقایع دوران فرعون آخناتون و آغاز سلطنت فرعون هورم هپ نوشته شده ‌است.

فیلمی هالیوودی نیز بر اساس این کتاب در سال ۱۹۵۴ ساخته شده‌ است. این داستان درباره ی شخصیتی است که در هنگام تولد او را در یک سبد دست باف گذاشته و به رود نیل سپرده ‌اند و خانواده ‌ای فقیر او را یافته و به فرزندی بزرگ می‌ کنند و او را پرورش می‌دهند. سینوهه در ادامه به مقام کاهنی و پزشکی مخصوصِ فرعون می ‌رسد و سفرهایی را به بابل و سوریه و کناره دریای مدیترانه می ‌کند. در طول این سفر با رخداد های گوناگون روبه رو می ‌شود. در بازگشت به مصر برای نجات مصر از حرفه پزشکی خود استفاده می ‌کند. در میانه‌ های داستان او به هویت راستین پدر و مادرش پی می ‌برد. نام این کودک، سینوهه است که در سال های جوانی پزشک مخصوص فرعون و همچنین کاهن معبد می شود.

به واسطه مسئولیت و قدرت زیاد، سینوحه به مکان های مختلف مدیترانه، بابل، سوریه و... سفر می کند و در طول این سفرها، با وقایع و رخدادهای جالبی مواجه می شود. نویسنده به زیبایی و ظرافت توانسته اوضاع اجتماعی و فرهنگی و سیاسی این کشورها و همچنین مصر را توصیف کند؛ مصری که آن روز ها تحت سیطره "آخ ناتون" بود. این کتاب ارزشمند همواره جزو مهمترین و پرفروش ترین منابع جهت مطالعه تاریخ و شرایط مصر باستان و همسایگانش به شمار می رود.

یکی از ویژگی‌ های بارز این کتاب، توصیف دقیق نحوه زندگی و اوضاع اجتماعی کشورهای مصر، سوریه، بابل، هیتی، میتانی در دوران آخناتون است؛ که در میان سال ‌های ۱۳۳۴–۱۳۵۱ پیش از میلاد مسیح می ‌زیسته‌ اند.

این کتاب یکی از به یادماندنی‌ترین آثار ادبیات جهان محسوب می‌شود و علت ماندگاری آن به قصه‌گویی دقیق و جزئی‌نگرانه‌ی والتاری بازمی‌گردد که شما را به 3300 سال پیش می‌برد و درهای دربار آخناتون را به روی شما باز می‌کند.

داستان سینوحه در یکی از حفاری های باستانی در اطراف اهرام در حالی که بر روی پاپیروس نوشته شده بود کشف شده و توسط میکا والتاری ابتدا به زبان فندلاندی و سپس به زبان های دیگر ترجمه شد.

هرچند در این کتاب نامی از یوسف پیامبر برده نشده ولی وقایع کتاب با انچه در قرآن و عهد عتیق روایت شده قابل تطبیق است .

این کتاب، شما را به سفری خیال‌انگیز می‌برد که هرگز از یاد نخواهید برد. اگر به تاریخ علاقه‌مند هستید و اگر دلتان می‌خواهد در صفحات یک ماجرای هیجان‌انگیز برای چند ساعتی خود و زندگی‌تان را به دست فراموشی بسپارید، سینوهه برای شما بهترین گزینه است.

در مورد این که سینوحه، پزشک مخصوص فرعون شخصیتی است تاریخی-واقعی یا شخصیتی افسانه‌ای و ساخته‌ی ذهن نویسنده، چیزی دانسته نشد، شاید او نیز همانند رستم، یل سیستان باشد که وجود تاریخی داشته و فردوسی بزرگ از او «رستم داستانی» را ساخته است.


مقدمه کتاب :

«نام من، سینوحه است و من این کتاب را برای مدح خدایان نمی نویسم زیرا از خدایان خسته شده ام. من این کتاب را برای مدح فراعنه نمی نویسم زیرا از فراعنه هم به تنگ آمده ام. من این کتاب را فقط برای خودم می نویسم بدون اینکه در انتظار پاداش باشم یا اینکه بخواهم نام خود را در جهان باقی بگذارم.

آن قدر در زندگی از فرعون ها و مردم زجر کشیده‌‌ام که از همه چیز حتی امیدواری تحصیل نام جاوید سیرم. در این شهر بود که من دیدم هیچ درنده نسبت به انسان مخوف تر و درنده تر از خود انسان نیست،

چون درنده وقتی سیر شد دیگر باجانوران جنگل کاری ندارد مگر اینکه گرسنه شود، ولی این جانور که موسوم به انسان است، هرگز سیر نمیگردد.

من این کتاب را فقط برای این مینویسم که خود را راضی کنم و تصور مینمایم که یگانه نویسنده باشم که بدون هیچ منظور مادی و معنوی کتابی می نویسم. هرچه تا امروز نوشته شده, یا برای این بوده که به خدایان خوشامد بگویند یا برای این که انسان را راضی کنند.

من فرعون ها را جزو انسان می دانم زیرا آنها با ما فرقی ندارند و من این موضوع را از روی ایمان می گویم.»


بخشی از متن کتاب :

سینوحه شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه ی بردگی بریده بودند را بالای سر خودش می بیند , در ابتدا می ترسد ، اما وقتی به بی آزار بودن آن پی می برد ، با او هم کلام می شود.

برده ، از ستم هایی که طبقه اشراف مصر بر او روا داشته بودند می گوید ؛ از فئودالیسم بسیار شدید حاکم بر آن روزهای مصر …

برده ، از سینوحه خواهش می کند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوحه با سواد بود ، جملاتی که خدایان رویق بر آن شخص ظالم رانوشته اند برای او بخواند.

سینوحه از برده سئوال می کند که چرا می خواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟

و برده می گوید :

سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم, همسر زیبا و دختر جوانی داشتم ؛ مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود .

روزی او با پرداخت رشوه به ماموران فرعون زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مر برای کار اجباری به معدن فرستاد .

سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم ، اکنون از از معدن رها شده ام ، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند …

سینوحه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشته ی آن مرد را اینگونه می خواند :

او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود , او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است…

در این هنگام , برده شروع به گریه می کند و می گوید : آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد …. ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش…

سینوحه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده ، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟

و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که: وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشته اند ، من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم ؟

و سینوحه بعد ها در یادداشت هایش وقتی به این داستان اشاره می کند …

مینویسد : آنجا بود که پی بردم داستان تاریخی حماقت بشر انتها ندارد!

آخرین مطالب این وبلاگ



Buy website Traffic
Buy Website Traffic Cheap