دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
تبلیغات افزایش بازدید و افزایش فروش در ارم بلاگ
خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
عنوان کتاب : عشق سالهای وبا
نویسنده : گابریل گارسیا مارکز
مترجم : بهمن فرزانه
عشق، قبل از هر چیز، یک استعداد ذاتی است. یا از بدو تولد بلدی یا هرگز یاد نمیگیری ...
کتاب عشق سالهای وبا یکی از عاشقانه های معروف جهان رمان است. این رمان توسط گابریل خوزه گارسیا مارکز نوشته شده است، این رمان دربارهی فلورنتینو، جوانی لاغر اندام و نحیف از خانواده ای متوسط است. او فرزند نامشروع مردی است که صاحب یک شرکت کشتیرانی است.
او در کودکی پدرش را از دست داده است و با مادرش که مغازه ای خرازی دارد زندگی می کند. در جوانی در تلگرافخانه مشغول کار می شود و وقتی برای رساندن یک تلگراف به خانه ای وارد می شود، با دیدن دختر خانواده (فرمینا) عاشق او می شود. فرمینا که مادرش را در کودکی از دست داده است با پدرش زندگی می کند و...
گابریل خوزه گارسیا مارکِز (زادهٔ ۶ مارس ۱۹۲۷) رماننویس، نویسنده، روزنامهنگار، ناشر و فعال سیاسی کلمبیایی بود. او بین مردم کشورهای آمریکای لاتین با نام گابو یا گابیتو مشهور بود و پس از درگیری با رئیس دولت کلمبیا و تحت تعقیب قرار گرفتنش در مکزیک زندگی میکرد. مارکز برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۸۲ است او را بیش از سایر آثارش به خاطر رمان صد سال تنهایی چاپ ۱۹۶۷ میشناسند که یکی از پرفروشترین کتابهای جهان است.
گارسیا مارکز که به شدت تحت تأثیر ویلیام فالکنر، نویسنده آمریکایی، بود، نخستین کتاب خود را در ۲۳ سالگی منتشر کرد که از سوی منتقدان با واکنش مثبتی روبرو شد.
در سال ۱۹۵۴ به عنوان خبرنگار الاسپکتادور به رم و در سال ۱۹۵۵ پس از بسته شدن روزنامهاش به پاریس رفت. در سفری کوتاه به کلمبیا در سال ۱۹۵۸ با نامزدش مرسدس بارکاپاردو در سیزده سالگی تقاضای ازدواج کرد و بیش از نیم قرن با یکدیگر زندگی کردند؛ بخش اعظم این سالها را در مکزیک گذراندند. در سالهای بین ۱۹۵۵ تا ۱۹۶۱ به چند کشور بلوک شرق و اروپایی سفر کرد و در سال ۱۹۶۱ برای زندگی به مکزیک رفت.
عشق سال های وبا" از معروفترین عاشقانه های جهان رمان است . محور اصلی کتاب روایت داستان عشق فلورنتینو به فرمینا دازا است که علی رغم مخالفت های پدر فرمینا و دوری این دو از هم برای مدت چند سال باقی می ماند. اما فرمینا در ادامه داستان با مردی به نام اوبرینو که پزشکی محقق و به دنبال ریشه کن کردن وبا می بوده ازدواج می کند. فلورنتینو پس از ازدواج معشوقه اش، به خود قول می دهد تا عشق او را در درون خود تا ابد زنده نگه داشته و به آن وفادار بماند.
همانطور که میدانید داستان و رمان برخلاف شعر از غرب منشا میگیرد. پس برای آشنایی با مفهوم واقعی ادبیات "داستانی" باید از مرزهای کشورمان بیرون بیایم و اگر میخواهیم قلم سنگینتری داشته باشیم، آثار ملل را زیاد مطالعه کنیم چون نویسندگان خارجی بهتر از ما با فوت و فن نگارش و شخصیت پردازی و پلات نویسی آشنایی دارند.
مارکز یکی از نویسنده هایی هست که داستانهایش شبیه کلاس نویسندگی میماند و از روی جملات راوی داستان و دیالوگ شخصیتها می توانید برای خودتان جزوهی مطمئنی تهیه کنید.
فضای داستانهایش عجیب و خارق العاده است و آدم را دیوانه میکند!! رمان عشق سالهای وبا از آن دسته عاشقانههایی است که باید حتما خواند. چه افرادی که خودشان دستی در کار دارند و دغدغهی نویسندگی دارند و چه افراد معمولی که کنجکاو مقولهی عشق هستند!!
شخصیت اصلی داستان پروسه ی دردناکی را طی میکند و جاهایی است که ممکن است از رفتار شخصیت ها منزجر بشوید و حتی جاهایی که حق را به آنها بدهید. پیشنهاد میکنم قبل از خواندن کامل رمان به هیچ وجه فیلمش را نبینید(Love in the time of cholera 2007).
نه اینکه فیلم خوش ساختی نباشد نه!!..به طور کلی این نظر منتقدین است که اقتباس از آثار مارکز کار سخت و دشواری است و هیچ وقت فیلم به کیفیت خود متن اصلی داستان نیست و این را گوشهی ذهن خود داشته باشید که همیشه هنگام تماشای یک فیلم شما دارید داستان را از دیدگاه و سلیقهی کارگردان دنبال میکنید ولی هنگام خوندن رمان و کتاب این خود شما هستید که صحنه ها و شخصیت ها را برای خودتان بازسازی میکنید!!
بخشی از کتاب:
در هشتاد و یک سالگی هنوز عقلش می رسید که فقط با چند نخ نازک و پوسیده با این جهان پیوند دارد، نخ هایی که ممکن بود بدون هیچ گونه احساس درد پاره شوند. خیلی ساده، با یک غلت زدن عوضی در هنگام خواب. تمام سعی و کوشش خود را به کار می برد تا آن نخ ها پاره نشوند چون می ترسید که در ظلمت مرگ، خدا را جلوی چشم خود نبیند.
مرد به رغم چندین عشق طولانی و پرمخمصه، یک بند فقط به او فکر کرده بود و پنجاه و یک سال و نه ماه و چهار روز سپری شده بود. لزومی نداشت تا مثل زندانی ها روی دیوار سلول هر روز خط بکشد تا زمان را به خاطر داشته باشد و قاطی نکند.
فلورنتینو آریثا بدون این که به خود رحم کند هر شب نامه می نوشت. نامه ای پس از نامه دیگر در دود چراغ روغن نخل سوز در پستوی مغازه خرازی، و هر چه سعی می کرد نامه هایش بیش تر به مجموعه اشعار شعرای مورد علاقه اش در کتابخانه ملی که در همان زمان به هشتاد جلد می رسیدند، شباهت پیدا کنند، نامه ها طولانی تر و دیوانه وارتر می شدند. مادرش که در ابتدا در آن عذاب عشق تشویقش کرده بود، رفته رفته نگران سلامتی او می شد. وقتی از اتاق خواب صدای بانگ اولین خروس ها را می شنید به طرف او فریاد می کشید: ” داری عقلت را از دست می دهی، مغزت معیوب می شود، هیچ زنی در عالم وجود ندارد که لیاقت این همه عشق را داشته باشد.
خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال
مشاهده