» معرفی کتاب : این زندگی برای چند ماه اجاره داده میشود
عنوان کتاب : این زندگی برای چند ماه اجاره داده میشود
نویسنده : مهدی آذری
ناشر : نشر روزبهان
این کتاب از چندین داستان خیلی خیلی کوتاه تشکیل شده است ، شخصیت ها روایتگر زندگی های معمولی و روزمره هستند، قصه ها و شخصیت در دنیایی سورئالیستی سیر می کنند ولی تجربیاتشان بر بستر واقعیت های اجتماعی می گذرد.
داستان ها نماد پردازی های قوی و سرگرم کننده ایی دارند و طنز تلخ این قصه ها، گاهی خنده دار هم هست. شخصیت ها، بعضاً سردرگم هستند و یا در پی رستگاری می گردند و یا درگیر اتفاقات عجیب و غریب میشوند.
"این زندگی برای چند ماه اجاره داده می شود " ازجمله رمانهایی است که در صفحات آغازین آن نوشته شده داستانهای این کتاب بر اساس تجربههای واقعیاند. در این نقطه است که خواننده تصور میکند مهدی آذری (نویسنده) سعی دارد در کتاب پیش رو همانند بسیاری از رمانهایی که راوی بخشی از زندگی واقعی را روایت میکند، به بیان کلمات و جملات تکراری با مضامین تکراری بپردازد. اما آنچه در متن کتاب با آن روبه رو میشوید دنیایی فانتزی است که در عین واقعیت، دور از ذهن است.
در پشت جلد کتاب "این زندگی برای چند ماه اجاره داده میشود" آمده است:
لازم است که دستکم برای مدت کوتاهی زندگی را از تنمان بکنیم و به نزدیکترین رخت آویز دم دستمان آویزان کنیم؛ البته به شرطی که هوا بارانی نباشد وگرنه بلافاصله دلمان برایش تنگ خواهد شد. شاید حتی عاقلانهتر و اقتصادیتر باشد اگر به جای رخت آویز، با گرفتن چند عکس باکیفیت از آن، در فضای مجازی برای کرایهاش آگهی بدهیم، چون این تنها راهی است که میتوانیم با آن از زندگیمان پول پس انداز کنیم.
برای مثال در داستان "پر فروش ترین کتاب" می خوانیم:
کتاب جدیدم "چطور با بی شعورهای اطراف مان رفتار کنیم؟" به چاپ نهصد و بیست و سه هزارم رسید و هنوز در صدر لیست پرفروش ترین کتاب ها قرار دارد. خوشحالم که تقریبا همه این کتابم را خوانده اند. اما تعجب می کنم که چرا کتاب قبلی ام "چطور بی شعور نباشیم؟ " فقط چند نسخه اش فروش رفت؛ هرچند مطالب شان کاملا یکسان بود.
یا داستان "ساعت ۲۰:۵۴:۳۲" :
بعد از هزاروهشتصدوچهلوپنج روز و بیستودو ساعت و چهار دقیقه و سه ثانیه، امروز در ساعت ۲۰:۵۴:۳۰، حین روشن کردن شمعهای روی میز شام، ناگهان برگشت و به من گفت:«دیگه دوستت ندارم.»
و من در ساعت ۲۰:۵۴:۳۲، کس دیگری را دوست داشتم.
ویا داستان :
امروز بعدازظهر و در ساعت ۵:۳۶:۴۷ خواهم مرد. زمانش را اعلام کردند، ولی مکانش را خودم باید انتخاب کنم. یعنی آزادم تا هرجایی میخواهم، بمیرم. دانستن زمان و مکان مرگ، حس خوبی به آدم میدهد.


وبلاگ Book club
مطلب مرتبط
طرز تهیه لیموناد آناناس استوایی تابستانی